تبلیغات
.:: رســـــواى دل ::.

اگه دیدی همه دور میشن از من، تو  اعتماد کن و کنار من بمون...


زمان درده، گذر زمان مرهم...


ای خوش آن شب ها که با افسانه میلی داشتی 

درد دل می گفتم و افسانه می پنداشتی


سَرت پَتی کَه بینِم زُلفانِت


صَد گیان شیرین بِکَم قُربانِت


هم دیدنی بودی... هم خواستنی بودی...


من و تو زنده موندیم و به سختی زندگی کردیم


گذشته، حال، آینده من و تو وارث دردیم...


نمی دونم چرا یادم نمیاد کجا دست های ما با هم گره خورد؟

چه روزی قلبم از عشق تو لرزید؟ کدوم ما دل اون یکی رو برد؟
چرا درگیر احساست شدم من؟ چجوری اولین دیدار رخ داد؟ 
تو بهمن بود یا نزدیک مرداد؟ نمی دونم چرا یادم نمیاد...