تبلیغات
.:: رســـــواى دل ::.

زمان درده، گذر زمان مرهم...


ای خوش آن شب ها که با افسانه میلی داشتی 

درد دل می گفتم و افسانه می پنداشتی


هم دیدنی بودی... هم خواستنی بودی...


نمی دونم چرا یادم نمیاد کجا دست های ما با هم گره خورد؟

چه روزی قلبم از عشق تو لرزید؟ کدوم ما دل اون یکی رو برد؟
چرا درگیر احساست شدم من؟ چجوری اولین دیدار رخ داد؟ 
تو بهمن بود یا نزدیک مرداد؟ نمی دونم چرا یادم نمیاد...


قشنگ‌ترین روابط دنیا، آن‌هایی‌اند که شروع نمی‌شوند.


سخت تر از فراموشی غم ِ گذشته، کنار آمدن با ترس ِ آینده است.


عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت...


چشم وا کردم از تو بنویسم... لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت ... موجی از انجماد می‌آمد


دلم می گیره از تقدیر که دور از هم رهامون کرد


اگه قسمت جدایی بود واسه چی آشنامون کرد...


حافظه غمی‌ست عمیق...