سخت تر از فراموشی غم ِ گذشته، کنار آمدن با ترس ِ آینده است.


عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت...


گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف اول...


چشم وا کردم از تو بنویسم... لای در باز و باد می‌آمد

از مسیری که رفته بودی داشت ... موجی از انجماد می‌آمد


دلم می گیره از تقدیر که دور از هم رهامون کرد


اگه قسمت جدایی بود واسه چی آشنامون کرد...


حافظه غمی‌ست عمیق...


بی‌چاره دل که غارت عشقش به باد داد


ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست