تبلیغات
.:: رســـــواى دل ::.

سَرت پَتی کَه بینِم زُلفانِت

صَد گیان شیرین بِکَم قُربانِت


هم دیدنی بودی... هم خواستنی بودی...


من و تو زنده موندیم و به سختی زندگی کردیم


گذشته، حال، آینده من و تو وارث دردیم...


نمی دونم چرا یادم نمیاد کجا دست های ما با هم گره خورد؟

چه روزی قلبم از عشق تو لرزید؟ کدوم ما دل اون یکی رو برد؟
چرا درگیر احساست شدم من؟ چجوری اولین دیدار رخ داد؟ 
تو بهمن بود یا نزدیک مرداد؟ نمی دونم چرا یادم نمیاد...


پسرم! این عکس رو می بینی؟ یه روزی دوست داشتم این مادرت باشه.


قشنگ‌ترین روابط دنیا، آن‌هایی‌اند که شروع نمی‌شوند.


سخت تر از فراموشی غم ِ گذشته، کنار آمدن با ترس ِ آینده است.