1- آقا من یه پسر عمو دارم که 28 یا 29 سالشه و هنوز مجرده. همش دارم در گوشش می خونم سنت که بالاس، کارم داری، پولم که داری، خانوادتم که موافقن، خو برو زن بگیر لعنتی! میگه نه! ازدواج حماقته و زن واسه چیمه و از این دری وری ها. من که بهش مشکوکم. احتمال میدم یه هفت هشتایی دوس دختر داشته باشه. حس ششم میگه اسم یکیشون ستاره، سیمین، سارا یا یه چیزی تو این مایه هاس :|

2- نفرت هم مثل عشق یه حسه و بعضی آدما حتی لیاقت این حس رو هم ندارن. پس حواست باشه از هر کسی متنفر نباشی! 

3- عشق حماقته، یه تله قدرتمنده، اگه به یه نفر توجه کنی ولت می کنه و اگه بهش خیانت کنی بهت توجه می کنه...! (از فیلم فرانسوی Romance، این فیلم راجع به زندگی زناشویی دو نفره که...!  دیالوگ هاش نوشته ی Catherine Breillat هست که بعضی هاش خیلی قشنگه. افراد بالای 18 سال این فیلم رو ببینند!!! )

4- تو این تعطیلات وقت کردم چند تا کتاب رو بخونم، من جمله:

ناطور دشت اثر جی دی سالینجر (خیلی خوب بود و ... حالا یه چیزی تو ذهنمه...)
ضیافت افلاطون (جهـت آشنایی با آثار افلاطون خوندم)
مردان مریخی، زنان ونوسی (کتابای جان گری حرف نداره)
مزرعه حیوانات از جورج اورول (نشون داد چگونه یک نظام از ایده آل های خودش فاصله می گیره)
1984 از جورج اورول ( فعلاً خیلی مونده تمومش کنم + خیلی هم زیباست)
رباعیات خیام (به نظرم مرورش هر چند وقت یکبار واسه من لازمه!)
هشلهفط، طنزهای آشفته شهرضایی (خیلی وقت بود تو قفسه داشت خاک میخورد و بالاخره خوندمش)

بعد از تعطیلات میخوام کتاب های صدسال تنهایی گابریل گارسیا مارکز و سومین پلیس از فلن اوبراین رو بخونم. به علاوه گرگ بیابان رو هم باید تموم کنم. یه مقداری هم درس خوندم، کلی هم درس مونده :دی

5- دو غزل فوق العاده که اولی رو شجریان در گل های تازه ی 25 (با حضور هایده) و دومی رو در گل های تازه 23 (با حضور الهه) اجرا کرده. بسی لذت بردم! 

شب چو در بستم و مست از می‌ نابش کردم  
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم 

دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا  
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم 

منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم  
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم 

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع  
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم 

غرق خون بود و نمی‌ مرد ز حسرت فرهاد  
خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم 

دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر  
بر سر آتش جور تو کبابش کردم 

زندگی کردن من مردن تدریجی بود  
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم

فرخی یزدی

***

چو نی به سینه خروشد  دلی که من دارم
بـه نالــه گـــرم بـود محـفلـــی کـه من دارم
 
بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب
بــه روی آب بــود منـــزلــی که من دارم
 
دل مــن از نگــــه گـــــرم او نپــرهیـــزد
ز برق  سر نکشد حاصلی که من دارم 
 
به خون نشسته‌ام از جان‌ستانی دل خویش
درون سینـــه بــــود قـاتلـــی کــــه مـن دارم
 
ز شرم عشــق خموشم کجاست گریه شوق
کــه با تــو شــــرح دهد مشکلی که من دارم
 
رهی چو شمع فروزان گرم بسوزانند
زبــان شکــوه ندارد دلی که من دارم

رهی معیری


6- در بازی زندگی، انسان ابتدا گول‌خور است و در پایان، گول‌زن؛ به عبارت دیگر او بره به دنیا می‌آید و روباه از دنیا می‌رود. [فرانسوا ولتر]

7- پوکیدم اینقد شطرنج بازی کردم! زندگی هم دقیقاً مثل شطرنج می مونه. اگه اول بازی یه حرکتی رو اشتباه بری تا آخر بازی به خاطر اون حرکت پشیمونی. به قول مایکل جکسون "Do Think Twice" ! باید همیشه به این فکر کنی که بعد از این حرکت چه اتفاقی میفته؟

8- احمقانه ترین کاری که هر کس می تونه انجام بده زیر سوال بردن عقاید یک احمقه! هیچ وقت این کارو نکنید.

9- خواهشا تقویم های سال 92 ـتون رو اصلاح کنید. برید روز 13 فروردین و عبارت "روز طبیعت" رو به "روز مبارزه با طبیعت" تغییر بدید. ممنونم.

10- از نوروز 92 بعداً می نویسم...