این آپ صرف دری وری است و فاقد هرگونه ارزش مادی و معنوی می باشد! خلاصه نخونید بهتره!

اععع روزای تعطیل اصلاً حال نمیده، اونم واسه یه خوابگاهی. فقط رو تختت دراز می کشی و با حسرت نگاه ساعت می کنی! دوس داری این عقربه ی لعنتی کوچولو رو بگیری با دست ببری جلو! خوابگاه هم که خلوت، کسی نیس باش چرت و پرت بگی، البته حوصله فک زدن رو هم نداری که بخوای بگی! خلاصه تنها چیزی که به ذهنت میرسه اینه که بری بیرون. اصفهان هم که همیشه خدا اگه ولت کنن همیشه سر از سی و سه پل درمیاری. آه خدای من چه جمعیتی اونجا ریخته بود! ینی راس میگن موش رو پنیر از سوراخ بیرون میاره اصفهونی رو آب زاینده رود. :دی جمعیت به حدی بود که اگه هر کدوم تو آب زاینده رود تف میکردن سیل میومد. :دی ولی وژداناً خعلی باصفا بود. اصن ناجووور باصفا بود :دی منم نشستم لب آب و به فانتزی هام فک کردم. [کاش یه شیشه مشروب هم دسم بود ولی من به دلسترم قانع ام :دی] داشتم فک می کردم کاش تو برنامه گلبرگ به جا این حاج آقا دهنوی، من رو دعوت می کردن. می رفتم اونجا و این مجری برنامه ازم سوال می کرد که یا شیخ نظر خویشتن رو درباره نحوه ی انتخاب همسر بیان دارید! منم یه سکوت معنی دار می کردم و بعدش به ریش های مطهرم [:دی] یه دستی میاوردم و با صدای آروم و شمرده لب به سخن می گشودم و می گفتم: جوان ما باید از دختر مورد علاقش بخواد که بره حموم و برگرده و بعد اگه اون رو پسندید، انتخاب کنه! اصن یه وعضی. خلاصه رشته ی افکارمون رو بریدیم و رفتیم به گذشته. اون جا که یه مسیج واسم اومد به این مضمون که "علی تو خیلی بی شووووری" و منم جواب دادم "می دونم" و داشتم به این فکر می کردم که تمام بی شعورهای دنیا نمی دونن که بی شعورن! پس اگه یه بی شعور پیدا بشه که بدونه بی شعوره دیگه بی شعور نیس :دی  راسی این چیزی که الان میگم به خاطر این نیس که کلاسشو بیام ولی باور کنید می خواستم برم یه دوش بگیرم و بعد از این که از اتاق رفتم بیرون فهمیدم حولمو نبردم! دلتون بسوزه می بینید چه حافظه ای دارم :دی ما دیگه گرگ بارون دیده ایم، حواسمون هس که بی حوله نریم دوش بگیریم :)) 
الانم این مخ بیچاره می خواست درباره یه مسئله نظر بده که سریع زدم تو دهنش و گفتم خبه خبه واسه من ادا فیلسوفا رو در نیار. اونم در کمال ناباوری گذاش قهر کرد. نمی دونسم اینقده بی جنبه اس! الانم باید از دلش دربیارم. :))
یادش بخیر بچگی ها. از همون بچگی خل بودم، فک می کردم وقتی بارون میاد مورچه ها با چتر میان بیرون! وعععع الانم بارون میاد، برم تو حیاط مورچه ها رو ببینم. بای :دی