مرهم زخم های کهنه ام، کنج لبان توست
بوسه نمی خواهم...
چیزی بگو!

احمد شاملو


پ.ن 1: اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم // جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خارا [حافظ شیرازی]
پ.ن 2: دعات گفتم و دشنام اگر دهی سهلست // که با شکردهنان خوش بود سؤال و جواب [سعدی شیرازی]
پ.ن 3: به قول ابی: "چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره // کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره"
پ.ن 4: تقریباً الان می تونم بگم زندگی هیچ چیزی برای عرضه نداره!هیچ خبری نمی تونه خوشحالم کنه... :(
پ.ن 5: یاد شعر اخوان ثالث افتادم: "من اینجا بس دلم تنگ است! و هر سازی که می بینم بد آهنگ است..."
پ.ن 6: نه به وصل می رسانی، نه به قتل می رهانی! البته وصل دیگه مهم نیس، به همون قتل راضی ام!
پ.ن 7: بعضی ها دل می کنند که درد نکشد، ما درد می کشیم که دل نکنیم! عجب! 
پ.ن 8: تا چه پیش آید و چه در نظر افتد! به زندگی ادامه می دهیم... 
پ.ن 9: به هیچ فکر می کنم! و تو چه می دانی که هیچ چیست!
پ.ن 10: و بازم حرف آخر و نتیجه ی همیشگی: هیچ، هیچ، هیچ...