عنوان :  Albert Camus and The Myth of Sisyphus

سیزیف در اساطیر یونان بخاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم شد تا تخته سنگی را به دوش گرفته و تا قله یک کوه حمل کند، اما همین که به قله می‌رسد، سنگ به پایین میغلتد و سیزیف باید دوباره این کار را انجام دهد. کامو می‌گوید پیروزی وی در آگاهی است. وی سیزیف را قهرمان پوچ می‌نامد و می‌گوید هنگامی که سنگ سقوط می‌کند و سیزیف لحظه‌ای درنگ می‌کند و بر می‌گردد، این لحظه ‌است که مرا به سیزیف علاقه‌مند می‌کند زیرا وی به شکنجه خویش و پوچ بودن کارش آگاه است.



1- همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی که دوست می داشته است را بیگانه می یابد.

افسانه سیزیف - آلبر کامو - صفحه 29


2- به آن چه ما را به برخی انسان ها وابسته می کند، نام عشق ندهیم.

همان - صفحه 102

3- من از عشق، جز مخلوطی و مغلمه ای از خواهش ها، از عواطف و هشیاری ها که مرا به موجودی وابسته می سازد، درک نمی کنم.

همان - صفحه 102


4-  تنها یک مسئله مهم فلسفی موجود است و آن خودکشی است.اینکه آیا زندگی ارزش دارد یا به زحمت زیستنش نمی‌ارزد. فهمیدن این که این جهان پوچ است کار سختی نیست اما آیا این پوچی ما را به خودکشی رهنمون می‌سازد؟

همان - مقدمه ی کتاب


5-
پوچ نه در انسان وجود دارد، نه در دنیا ... و تنها با حضور مشترک آن‌هاست که قابل درک می‌گردد و در حال حاضر تنها حلقه‌ی پیوند آن‌هاست.

همان - صفحه 48



?????? ?????
?????
???????
????????
Other
Please Specify:
poll generator