بعضی وقتا آدما یه کاری می کنن که دیگه نمی تونی دوسشون داشته باشی. ولی عجیب دلت واسه دوس داشتنشون تنگ میشه...


دلم تنگ است و این شب ها یقین دارم که می دانی
صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی

میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی؟


دقیقاً یاد هفته ی قبل افتادم. یکی از دوستان درباره یه نفر حرفی زد که ناراحت شدم. اما به رو خودم نیاوردم، یعنی نمی تونستم هم بیارم!! اون روز زهرمارم شد. شاید این آهنگ بیکلام کمی امشب تسکین دهنده باشه :(

John Herberman - Aranjuez

...