تبلیغات
.:: رســـــواى دل ::. - مطالب اسفند 1391

نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام
آه از این یوسف که من در پیرهن گم کرده ام

یه حس خاص تو ذهنمه، یه صبح، یه مکان خاص. این حس با حرص و ولع زیاد داره تمام افکارم رو میخوره، میخواد بگه من اون آرامش گمشده ی تو هستم. اما نمی دونه انسان سیری ناپذیر رو هیچ چیز راضی نمی کنه. می خوام خودم رو، وضعیتم رو و بودنم رو توی این دایره ی هستی پیدا کنم ولی یه دستی، یک سد محکمی نمیذاره. آره، من درون خودم گم شدم.

چون نم اشکی که از مژگان فرو ریزد به خاک
خویش را در نقش پای خویشتن گم کرده ام

چون نفس از مدعای جستجو آگه نی ام
اینقدر دانم که چیزی هست و من گم کرده ام

من نمی دونم اون من کیه. مسافر حقیقت ام اما مقصدی ندارم چون حقیقتی ندارم. گمشده ام منه اما نمی دونم اون من وقتی تو باشی، هنوز هم منه؟  تنها چیزی که می دونم اینه که چیزی رو گم کردم اما نمی دونم اون چیه و همین من رو دیوونه می کنه و از منیت ها بیزار.

گر عدم حایل نباشد زندگی موهوم نیست
عالمی را در خیال آن دهن گم کرده ام

وقتی یه چیزی همیشه باشه، حضورش درک نمیشه، به فراموشی سپرده میشه و اسیر دست عادت میشه. مثل بودن خدا، مثل حس دوس داشتن، مثل گذر عمر و ... . از خودم تعجب می کنم! از این همه دلبستگی به دنیا و آدماش خسته ام. از آدم های اطرافم می ترسم، آدمایی که مثل عکس می مونند و هر چی بیش تر بهشون نزدیک میشی، هر چی بیش تر روشون زوم می کنی، زشت تر و بی کیفیت تر میشن. 

شوخی پرواز من رنگ بهار ناز کیست
چون پر طاووس خود را در چمن گم کرده ام

 خدایا چهار فصلت همه تکراری شده. میشه کمتر رنگ دنیا رو عوض کنی؟ من همون پر رنگارنگ طاووسم که از این همه تلالو دنیا خسته شدم. میشه کمتر رنگ دنیا رو عوض کنی؟ اصلاً میشه رنگ این دل رو عوض کنی؟ به رنگ خودت در بیار. یه رنگی که هر چقدر هم نگاش کنم، چشمام خسته نشه. 



من تشنه ی مقداری آرامشم...


پ.ن اول: ابیات از "بیدل دهلوی" هست با اجرای "حسام الدین سراج" در آلبوم "باغ ارغوان". هر وقت این آهنگ رو گوش میدم دوس دارم باهاش گریه کنم. محتوای شعر فوق العاده است. درباره هر بیت چیزی که تو ذهنم بود رو نوشتم! شاید کمی مبهم باشه.

پ.ن دوم: دلم میخواد این وبلاگ رو موقتاً ببندم و من هم عجیب به ساز دلم می رقصم!


شعر وقتی بیاد، میاد! کاری نداره سر کلاس ژنتیک باشی یا باکتری!
آه که این طور...!
 




چو آهو بر من مسکین گذر کرد
مرا دید و رخ از من برحذر کرد

مرا امشب رمق در جان نماندست
کجا پروانه این شب را سحر کرد

بهار آمد فغان در گل وفا نیست
چرا این بلبل رسوا خطر کرد

به من گویی تحمل کن خدا را
که دلبر زیر عالم را زبر کرد

دلم با آن پری میلی نبودش
فریب چشم جادویش اثر کرد

دریغا از من و آشفته حالی
که عمر بی بها صرف نظر کرد

به زندان رفتن یوسف چه سودی
زلیخا عالم و آدم خبر کرد

لبش چون وا کُند آن یاس زیبا
تو گویی جلوه ای چون شاخ تر کرد

پیام عاشقان کی با کلامست
علی هم اشک خونین نامه بر کرد



سلام
دو دقیقه بیش تر وقتتون رو نمی گیرم.
 چند روز پیش از چند تا از دوستام یه سوال پرسیدم:
 این که به نظرتون نقطه ضعف من چیه؟ و جوابای جالبی گرفتم!
حالا هر کسی منو میشناسه، ممنون میشم در این رابطه نظر بده. 

این که به نظرتون نقطه ضعف و یا قوت من چیه؟ 
از چه ویژگی از من بدتون میاد؟ و یا می پسندید؟ 
خلاصه هر چی به ذهنتون میرسه بگید!  ولو این که اون چیز فحش باشه:)

خواستید هم به صورت خصوصی نظر بدید و یا هر جوری که دوس دارید.

پیشاپیش خیلی ممنونم.


تو نیستی
و این برای من
عادی است.
اینجا 
بی تو
همه چیز عادی ست.

فقط نمی دانم
چرا گاهی
قلبم می گیرد
چرا کمی
همیشه خسته ام!
چرا گاهی کمی
به دستانت دل بسته ام
چرا کمی گاهی
مجسم می شوی اینجا
همین جایی!

برایم بگو
از روزهایی که 
بی من تمام شد
تا بگویم
از روزهایی که 
بی تو حرام شد.

لبخند نزن
بر منی که
سال هاست تلخم
بر منی که
در اندیشه این زهرم
ای جام من!
لبانت اینجاست.

بگذریم
نوشتن از تو
برایم سخت است
وقتی
همه چیز عادی ست...


رسوای دل



ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم

گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی
لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم

حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم

با صدای دل انگیز استاد شجریان در فیلم دلشدگان
__________________________________

رفیق نیمه راه...
با رفتنت
تمام نمازهایم
شکسته شد.

رسوای دل
__________________________________


گر درختی از خزان بی برگ شد
یا کرخت از سورت سرمای سخت

هست امیدی که ابر فرودین
برگ ها رویاندش از فر بخت

بر درخت زنده بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت...


 محمد رضا شفیعی کدکنی
__________________________________

نوشتن برای تو ، وقتی ندانی که برایت نوشته ام به چه درد می خورد؟

زندگی، جنگ و دیگر هیچ 
اوریانا فالاچی
__________________________________


تو که نباشی
همه چیز
چون روی ماهت 
همیشه تمام است.


دریای دلم را
به  هم ریخته ای!
ماهی...
و همیشه شب چارده!

رسوای دل
__________________________________

تا نزدیک تو میشم باز
منو میگیره تنهایی
نمی دونم چرا اما
فقط از دور زیبایی...

آهنگ "فقط از دور زیبایی" از گروه ژوان 




آدمای زیادی رو توی عمرم دیدم، آدمایی که از دور خیلی زیبا به نظر میرسن ولی وقتی نزدیکشون میشی، می بینی دنیای کوچیکی دارن! دنیایی به اندازه یه اتاق کوچیک یه نفره. اتاقی که فقط در ورودیش خوشگله... آخ که تحمل این آدما چقدر واسم سخته.  
نمی دونی چقد سخته وقتی نگاهی نباشه دلت رو بلرزونه... زندگی تلخ و تکراری میشه... کم کم دچار روزمرگی میشی... کم کم رنگ می بازی... و عاقبت تو خودت می میری. دوس دارم یکی دوباره منو به دنیا بیاره... لبخند بزنه، دستش رو سمت من دراز کنه و بگه به دنیای واقعی خوش اومدی... کاش...