تبلیغات
.:: رســـــواى دل ::. - مطالب خرداد 1392

دکتر علی شریعتی

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است...


دکتر علی شریعتی! مردی که این روزا خیلی ها میخوان اسمش رو خراب کنن،
مردی که دیروز به عنوان فردی ضددین معرفیش کردن و علیه ش نوشتن،
و امروز به عنوان "بزرگ ترین تئوریستین انقلاب" اونو میشناسن و باز هم علیه ش می نویسن!
ولی شریعتی رو ما بزرگ نکردیم که بخوایم با این حرفا کوچیکش کنیم،
شریعتی خودش بزرگ بود...
گرچه الان بین ما نیست ولی خاطره ش هست،
خاطره ای که خیلی احساس تنهایی می کنه...

روحش شاد...


پ.ن: این چند روز، که شروعش از پست 23 خرداده، بدجوری تو فکر بستن این وبلاگم. خلاصه اگه بسته شد، به بزرگی خودتون ببخشید...

تا چه بازی کند این چرخ و چه حاصل باشد
زندگی جام عسل گاه هلاهل باشد


گاهی وقتا سکوت هم باید شنیده بشه، بودن و نبودن محتاج و همراه همند، همون طور که بلندی بدون پستی معناشو از دست میده و پستی بدون بلندی...
و همیشه هم سعی کنید
شاد باشید


اول از همه بگم سگ تو روح اونی که درس باکتری شناسی رو واسه پزشکی گذاشته آخه این همه دری وری بچپونیم تو مغزمون که چی باشه؟ چه هدفی دارن وقتی روز بعد امتحان همه چی یادمون میره؟ تازه اونم اگه چیزی یاد گرفته باشیم!!
الهی مادرت به عزات بشینه باکتری (لعنت الله علیه) که اصن پیش نمیری...


آها داشتم جزوه جلسه پنج رو میخوندم که آخرش یه شعر از سهراب بود و یهو طبعم گل کرد و یاد این شعرش افتادم:

...
من قطاری دیدم، روشنایی می برد.
من قطاری دیدم، فقه می برد و چه سنگین می رفت.
من قطاری دیدم، که سیاست می برد (و چه خالی می رفت)
من قطاری دیدم، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد
و هواپیمایی، که در آن اوج هزاران پایی
خاک از شیشه آن پیدا بود
...


و حالا شعر من:

من گربه ای را دیدم
که کیسه زباله پاره می کرد
و بوی زباله روی فاضلاب را کم می کرد!
من سانتافه ای دیدم
که 160 می راند و چه عالی می رفت!
و پرایدی دیدم
که جسورانه 120 می رفت (و پرواز می کرد!)
آن طرف ها گل یاس غمگین است
و نیلوفر دفتر مشقش را گم کردست!
آه توپولف اینجاست اگر بگذارند
صلح و صفا سیری چند؟
پلیس نامحسوس برود گم بشود!!


جمله ی آخرُ با غرور بهم بهم گفتُ اضافه کرد:

«- خودم خواستم دخترام رو بفرستم هنگ کنگ! نمی خواستم اونا هم رو قایق بمیرن! سه ساله که رفتن هنگ کنگ! یه سال قبل واسه دیدنم اومده بودن این جا!... نمی دونین چه قدر خوشگل شده بودن! لباسای قشنگ تنشون بود و کفشایی که این هوا پاشنه داشتن! نمی دونم چجوری با اون کفشا راه می رفتن! بهم گفتن کارشون خیلی خسته کننده س چون تو شب کار می کنن! راستی کارِ شبونه چه جور کاریه؟»

«- نمی دونم... شاید تو یه کارخونه مشغولن!»

«- کارخونه دیگه چیه؟»

«- جایی که توش چیزایی مث ماشین میسازن!»

«- نه! کارشون ساختن ماشین نیست... می دونم ماشین چیه... کارشون بهتره... بهم گفتن کارشون اینه که اسبابِ خوشیِ مردم رو فراهم کنن! درست نمی دونم... شما می دونین چه کاریه؟»


دیگه پارو نمی زد و نگران نگاهم می کرد.
با دروغ جوابش رو دادم:

«- نه... خبر ندارم!»

از کتاب جنس ضعیف / اوریانا فالاچی / ترجمه یغما گلرویی / صفحه 108


وقتی که می خواستم شروع به خوندن این کتاب کنم، اصلاً فک نمی کردم اینقد زیبا نوشته شده باشه! این کتاب در سال 1967 نوشته شده و موضوع کلی اون گزارشی از وضعیت زنان جهانه و واقعاً اوریانا فالاچی از پس این کار براومده و  گزارشش خوندنیه. شاید اطلاعات اون قدیمی باشه، اما هنوز هم جالب و تاثیرگذاره و دیدِ آدم رو نسبت به شرایط اجتماعی کشورهای دیگه باز می کنه. دیگه از چی بگم؟ آها راستی من کج فکر نیستم آ...! ولی خوب چی میشه گفت درباره این گفتگوی بالا...؟


بعد از به فنا دادن فرجه ها بنابه سفارش یکی از دوستان مبنی بر خوندن درس باکتری و در اولویت قرار داشتن قرائت این درس رجیم در این ایام منحوس، استارت کار رو زدم و شروع کردم به تورق بی مزد جزوات درس مذکور. و اما به یه مطلبی برخوردم که اشک تو چشام جمع شد...


جزوه جلسه دو- صفحه چهار- خط ده :

گروهی از باکتری ها 2XDR هستند که معمولاً به داروها جواب نمی دهند...



پیام رسمی من به این دسته از باکتری ها

باکتری های عزیز
سلام علیکم
اینجانب تبریک ویژه ی خود را نسبت به مقاومت بی نظیر و بی سابقه تان در زمینه داروستیزی و برپایی جنبش عدم تعهد نسبت به پنی سیلین، کدخدای ظلم و ستم، شیطان بزرگ، مظهر تمام و کمال نفرت باکتریایی و دیگر همراهان و هم رزمان آن ملعون اعلام میدارم. باشد که به فضل الهی و ادامه ی مقاومت ارتجاع ناپذیرتان در مسیر اعتدال و اعتلای حقوق پروکاریوتها و دیگر میکروارگانیسم ها شوری دگر انگیزید و بدانید که خدا با شماست، سحر در کنار و پیروزی نزدیک است.

با تشکر
رسوا
به نمایندگی از یوکاریوت ها






Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...
Ring my bell, ring my bells...

Sometimes you love it
Sometimes you don’t
Sometimes you need it
 then you don't and you let go

Sometimes we rush it
Sometimes we fall
It doesn’t matter baby
we can take it real slow

Cause the way that we touch
 it's something that we can’t deny
and the way that you move
 oh you make me feel alive
So come on



بعضی وقتا آدما یه کاری می کنن که دیگه نمی تونی دوسشون داشته باشی. ولی عجیب دلت واسه دوس داشتنشون تنگ میشه...


دلم تنگ است و این شب ها یقین دارم که می دانی
صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی

شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی

میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی؟


دقیقاً یاد هفته ی قبل افتادم. یکی از دوستان درباره یه نفر حرفی زد که ناراحت شدم. اما به رو خودم نیاوردم، یعنی نمی تونستم هم بیارم!! اون روز زهرمارم شد. شاید این آهنگ بیکلام کمی امشب تسکین دهنده باشه :(

John Herberman - Aranjuez

...


1- بعد از چند روز پافشاری مبنی بر اینکه من رای نمیدم ، بالاخره راضی شدم برم پای صندوق انتخابات! میخوام برم به غرضی رای بدم. اما الان فهمیدم شناسنامه ام رو همراه خودم نیاوردم! ولی خب خدا رو شکر با کارت ملی هم میشه رای داد. ولی تنها مشکل اینه که کارت ملیم هم همراهم نیست. الان من یه فرد بی هویتم :))

2- الان دقیقاً میلیون ها رای میخوان یه نفر رو انتخاب کنند یا رای یک نفر میخواد سرنوشت میلیون ها نفر رو؟

3- تو مترو تهران نشسته بودم کنار یه پیرمرد متشخص با سر و وضع درست و حسابی. یه نگاه به من کرد، گفت بچه کجایی؟ گفتم فلان جا. گفت خاک تو سرتون! من 34 ساله رای ندادم، اونوقت هر سال میگن استان شما مشارکت 95 درصدی داشته!!

4- نه خداییش یعنی اینهمه رای رو میشمارن؟ یعنی باور می کنی تو هم تو آینده ی کشورت سهیمی؟!

5- آقای خاتمی که به یه زن دست داد، احمدی نژاد هم که یه زن رو بغل کرد، به نظرتون رئیس جمهور بعدی کار رو تموم می کنه؟

6- خدا لعنتتون کنه! آخه چرا دانشگاه رو تعطیل می کنید؟ مثلاً الان فک کردید تو فرجه ایم؟ خو با این جو انتخاباتی که هیچ غلطی نمیشه کرد. :(

7- یکی از فانتزی هام اینه که برم واسه ریاست جمهوری بنویسم. خو چیه؟ منم دوس دارم دوران نامزدی رو تجربه کنم! :))

8- من تا زمانی که آدامس خرسی بشه دو هزار تومن مقاومت می کنم! =))

9-  کار دیگه از فرهنگ سازی گذشته باس منقرض شیم یه گونه جدید بیاد!!


خارج از گود:

10- یکی از دوستان میگفت قدیما دخترایی که تو دوره متوسطه شوهر گیرشون نمیومد می رفتن دانشگاه، بعدها دیگه جوگیر شدن هدف اصلی رو فراموش کردن!!
11- خونه نمیشه درس خوند. فک کنم باید پاشم برم خوابگاه :-؟


این آهنگ رو تو ماشین یکی از بچه ها شنیدم. یکی از آهنگ های قشنگ Bob Marley هست. خواننده معروف سبک reggae. روحش شاد!
فک کنم شما هم گوش بدید خوشتون بیاد. لینک دانلود بعد از لیریک قرار گرفته!




I wanna love you and treat you right;
I wanna love you every day and every night:
We'll be together with a roof right over our heads;
We'll share the shelter of my single bed;
We'll share the same room, yeah! - for Jah provide the bread.
Is this love - is this love - is this love -
Is this love that I'm feelin'?
Is this love - is this love - is this love -
Is this love that I'm feelin'?
I wanna know - wanna know - wanna know now!
I got to know - got to know - got to know now!

I-I-I-I-I-I-I-I-I - I'm willing and able,
So I throw my cards on your table!
I wanna love you - I wanna love and treat - love and treat you right;
I wanna love you every day and every night:
We'll be together, yeah! - with a roof right over our heads;
We'll share the shelter, yeah, oh now! - of my single bed;
We'll share the same room, yeah! - for Jah provide the bread.

Is this love - is this love - is this love -
Is this love that I'm feelin'?
Is this love - is this love - is this love -
Is this love that I'm feelin'?
Wo-o-o-oah! Oh yes, I know; yes, I know - yes, I know now!
Yes, I know; yes, I know - yes, I know now!

I-I-I-I-I-I-I-I-I - I'm willing and able,
So I throw my cards on your table!
See: I wanna love ya, I wanna love and treat ya -
love and treat ya right.
I wanna love you every day and every night:
We'll be together, with a roof right over our heads!
We'll share the shelter of my single bed;
We'll share the same room, yeah! Jah provide the bread.
We'll share the shelter of my single bed

Download Here


هر وقت تو خیابون های اصفهان قدم میزنم، این حرف فروغ فرخزاد میاد تو ذهنم:

تن های هرزه را سنگسار می کنند، غافل از آنکه شهر پر از فاحشه های مغزی است و کسی نمی داند که مغزهای هرزه ویرانگرند تا تن های هرزه.

هر قدمی که برمیداری به هر جور آدمی که فکرشو کنی برمیخوری. از دزد گرفته تا همجنس باز رو من تو این شهر دیدم.
دیگه 33 پل بهم آرامش نمیده، به جاش حالمو بهم میزنه... :(
این وضع ما پسراس، وای به حال دخترا !
دلم به حالشون میسوزه چجوری تو این شهر میگردن با وجود این همه آدم کثیف...
خدایا! جامعه ی مثلاً اسلامی ما رو ببین!





چقد با این حرف چارلز بوکوفسکی موافقید؟


ادامه مطلب

  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •